#درنده_ولارینال_پارت_289


آدریان با گام های بلند به آیدن نزدیک شد :

- و تو باور داری پیروز این جنگی ؟

- من باور دارم که تلاشم بیهوده نیست .

آدریان اخم کرد :

- من نمی خواستم هیچ وقت باهات بجنگم .. هیچ وقت نمی خواستم مقابل تو بایستم و قوام رو ... نقشه هام رو بر علیه تو به کار بگیرم .. آیدن ... منتهی تو در جبهه اشتباه .. کنار آدمهای اشتباه ایستادی .. آدمهایی که شاید خودت هم فهمیده باشی ... تا زمانی ازت اطاعت می کنن که برخلاف میلشون حرفی نزنی ... تو هیچ وقت نمی تونی اینجوری یه شاه باشی ...

- من اونقدر مغرور نیستم که فقط به خودم نگاه کنم .

- ولی ظاهرا اونقدر احمق هستی که به خودت اصلا نگاه نکنی ... آیدن من بزرگ شدنت رو دیدم ... درست جلوی چشمام قد کشیدی و بهترین انسانی بودی که یه نفر می تونست باشه اما ... آیدن تو برای پادشاهی ساخته نشدی ... تو برای هیولا شدن ساخته نشدی ...

آیدن به چشمان آدریان خیره شد :

- من هیولای عالی ای شدم ... و خواهی دید که پادشاهی بهتر می شم .

آدریان از آیدن فاصله گرفت :

- وقتی که تو شاه بشی . من نیستم که ببینم از خودت چی ساختی .

- مرگ یه موهبته آدریان ... به همین سادگی ها این نعمت رو بهت نمی دم .

آدریان نیم نگاهی به آیدن انداخت :

- آیدن تو از خودت خیلی فاصله گرفتی ...

- و تو تصور می کنی خودت همونی هستی که باید باشی ؟


romangram.com | @romangram_com