#درنده_ولارینال_پارت_281
- من نمی دونم آگوستا بهت چی گفته .
آیدن با آشفتگی و عصبانیت گفت :
- من این جنگ رو به خاطر تو شروع کردم . برای آزادیت .
- و اگه من آزاد بشم تو دست از جنگ بر می داری آیدن ؟ نه .. بر نمی داری . بخوای هم نمی تونی . عوامل مهم تر و قوی تر از من وجود داره . تخت ... و افرادت ... خودت .. هر گز آیدن . تو دست از جنگ نمی کشی . تو خودت نیستی ... و اطرافیانت با خم و راست شدن و القاب و عناوین دارن مثل یه خیمه شب بازی تو رو به کار می گیرن .
- شیلا .. من حمایت پدرت رو دارم .
شیلا اخم کرد :
- و این یعنی اینقدر احمقی که بهش اعتماد کنی .
- کاستار به خاطر تو هر کاری می کنه . شیلا ... نذار افکار مسخره ذهنم شبیه واقعیت بشه ...
- از من چی می خوای آیدن ؟
- نقشه آدریان چیه ؟ چرا مدام عقب نشینی می کنه ؟ چرا درخواست ملاقات داده ؟
شیلا با چهره ای گیج شده گفت :
- نمی دونم .
- چطور نمی دونی ؟ شنیدم یک ثانیه از هم دور نمی شین .
- من نمی دونم تو چی شنیدی آیدن ... از نقشه آدریان هم هیچی نمی دونم .
- چرا تو رو با خودش اینجا اورد ؟
romangram.com | @romangram_com