#درنده_ولارینال_پارت_271


- باید وارد استحکامات قصر بشیم . _ سپس فریاد زد _ این مسخره اس . پشت دیوار های قصر پنهان بشیم ؟ اینقدر حقیرانه ؟ باور نمی کنم این مهر پادشاست .

نامه را به دست پادریک داد . پادریک نیم نگاهی به مهر مخصوص انداخت . باورش نمی شد این دستور شاه آدریان است . به آلنا چشم دوخت و گفت :

- دستور دستوره باید بر گردیم .

آلنا فریاد زد :

- برگردیم و در حالی که عین ترسو ها پشت دیوار قایم شدیم بمیریم . نمی بینی لشگر آیدن چقدر قدرتمند و زیاده .

پادریک که خلع سلاح شده بود ، پاسخ داد :

- چاره ای نیست فرمانده آلنا . من با لشگرم بر می گردم . بهتره به پادشاه اعتماد کنیم .

- اعتماد کنیم ؟ سر جونمون . می تونیم بجنگیم . اون وقت دسم کم شرافتمندانه مردیم .

پادریک که به وضوح با تردیدش مقابله می کرد ، گفت :

- مرگ وقتی خلاف دستور شاهت جنگیده باشی ، شرافتمندانه نیست . این اولین قدم شوالیه بودنه .

آلنا گفت :

- من شوالیه نیستم .

- من هم نیستم اما می خوام که باشم .

آلنا مصرانه گفت :

- پادریک . لشگرت رو بر نگردون به قصر . من تنهایی از پسشون بر نمیام .


romangram.com | @romangram_com