#درنده_ولارینال_پارت_264
- تو بهش احتیاج داری .
رز دست تئون را کنار زد و با صدای گرفته ای گفت :
- اسب های دورگه فعلا برام کافین .
بریان به سمت رز رفت اما او راهش را کج کرد و بی درنگ آرواره هایش را در گلوی اسب فرو برد . خون روی گردن و بدن رز جاری شد . پس از اندکی دست از نوشیدن کشید و با لحن سردی رو به بریان گفت :
- خوبه که زنده ای .
بریان اما پاسخی غیر منتظره داد :
- نه رز ... خوب نیست ... زنده بودن من خوب نیست ... مرگ ... مرگ چیزیه که حسرتش رو می خورم . تو نمی دونی یعنی چی ..
رز شانه ای بالا انداخت :
- دیوونه شدی بریان ... تو دیوونه ای ... من همین الانش زنده نیستم .
بریان چشمانش را تنگ کرد و گفت :
- مرده هم به حساب نمی آی .
رز یک بار دیگر از اسب نوشید و مستانه فریاد زد :
- کی این زندگی رو از من می گیره ؟ تا ابد مدیونش می شم .
الویس رز را روی دستانش گرفت و گفت :
- تمومش کن .. تو حالت خوش نیست .. باید استراحت کنی .
رز پوزخندی زد و پاسخ داد :
romangram.com | @romangram_com