#درنده_ولارینال_پارت_256

رز اعتراض کرد :

- ولم کن الویس .. من می دونم چرا اینجام .

- تو هیچی نمی دونی .

- می دونم .. اگه قراره بریان بمیره و من و همه لشکر به دست آدریان قتل عام بشیم ... من ترجیح می دم .. اینجا بمیرم . دست کم الکی نبوده .

الویس گفت :

- تو نه الان و نه هیچ وقت دیگه نمی میری ...

- چرا الویس می میرم . من یه انسانم .

- آره .. منتهی قرار بر اینه که بعد از مرگ تبدیل بشی ... یادت که نرفته ؟ توی این مرگ خبری از تبدیل شدن و زنده موندن نیست .

- می دونم الویس ... من هیچ وقت نمی خواستم تبدیل بشم .. خیلی وقته که دیگه نمی خوام ... یعنی شرایط ایجاب می کرد و دست خودم نبود .. شاید باهاش کنار می اومدم اما اگه به اراده من می شد ... دیگه هیچ وقت تبدیل نمی شدم و می دونم چقدر برات سخته که بپذیریش اما مثل یه انسان می مردم .

- حرفای احمقانه نزن ... تو الان نمی میری .

- چرا الویس .. من بریان رو زنده نگه میدارم ... و تصمیمم رو گرفتم .

آیدن از جا برخاست و گفت :

- اما رز من این اجازه رو نمی دم .

رز ابرویی تاب داد و گفت :

- آیدن .. شاید تو الان شاه باشی اما گاهی همون آیدن کرول شونزده ساله ای ... می تونی یه مثال بزنی که در تمام طول رابطمون تو من رو مجاب به کاری کرده باشی یا منع از کاری ؟

آیدن گفت :

romangram.com | @romangram_com