#در_تمنای_توام_پارت_197
-کیان!
نکیسا با لبخند گفت:هنوز ازش ناراحتی؟
-سرم داد زد.
نکیسا لبخندش پررنگ تر شد و گفت:ببخشش اونم دلایل خودشو داره.
آلما چشمانش را ریز کرد و گفت:تو چیزی می دونی؟
نکیسا شانه ایی بالا انداخت. و گفت:جواب بده.
آلما گوشی را جواب داد صدای خسته ی کیان به گوشش خورد:آلما؟
-بله!
-منو نبخشیدی؟ آلما توروخدا تو دیگه اذیتم نکن خیلی داغونم.
-چی شده؟ چرا به من نمی گی؟
-یادته وقتی نامزدی تو و نکیسا بهم خورد گفتی نمی تونم بگم چی شده اما شاید یه روزی گفتم اما الان نمی تونم.منم دقیقا حال اون روزتو دارم.بزار شاید یه روزی گفتم.
آلما نفس عمیقی کشید و گفت:بخشیدمت داداش گلم...اما دفعه آخرت باشه سرم داد بزنیا!
صدای خنده ی کیان را شنید.
-چشم خانوم گل.شما گلی!
-ممنونم داداش!
-کجایی بیام پیشت؟
آلما با صراحت گفت:بیمارستان!
صدای فریاد کیان به گوش رسید و گفت:اونجا چیکار می کنی؟ اتفاقی افتاده؟
نکیسا با لبخند گفت:صدای دادش تا اینجا هم میاد.
آلما خندید و گفت:بچه یواش چته تو؟ نکیسا تیر خورده آوردنش.
-الان میام.کدوم بیمارستان؟
-شهدای خایج فارس!
-باشه خداحافظ.
تماس که قطع شد نکیسا خندید و گفت:همیشه عجوله!
آلما گوشی را در جبیش نهاد و گفت:هر کی یه جوریه!
نکیسا، دست آلما را کشید او را به خود نزدیک کرد و گفت:خانوم من چطوریه؟
آلما به سویش خم شد و گفت:خانم تو فقط عاشقه.
-عاشق تر از من؟
برای اولین بار آلما خم شد پیشانی نکیسا را ب*و*سید و گفت:عاشق تر از همه ی عاشقای دنیا!
romangram.com | @romangram_com