#در_تعقیب_شیطان_پارت_232
پاتریک کمی سکوت کرد و اما صدایی شنیده نمیشد.
پاتریک: مطمئنی خوابی چیزی ندیدی؟
- آره باور کن یه صدایی اومد حتی با این صدا از خواب بیدار شدم.
- چطور ممکنه من خوابم سبکه با کوچک ترین صدایی از خواب بیدار میشم.
- یعنی حرف منو باورنمیکنی؟
- چرا اما آخه خیلی تعجب کردم با اون حفاظی که کشیدیم کسی نباید نزیک خونه میشد.
- خب شاید قبل از تقویت حفاظ وارد شده.
با این حرفم پاتریک تو تخت نشست و دقیق شد و گفت : تو بخواب عزیزم من همینجا بیدار می مونم.
آروم تو تخت دراز کشیدم . دست پاتریک روی سرم بود و داشت موهام رو نوازش می کرد تا اینکه به خواب فرو رفتم.
طولی نکشید که صدای شکستن یه چیزی شبیه به سفال به گوش رسید سریع از خواب پریدم و توی تخت نشستم.
- پاتریک شنیدی؟ باور کن یه چیزی الان شکست.
romangram.com | @romangram_com