#چشمان_سرد_پارت_282

به سرعت به طرف خونه رفتیم

تارسیدیم همه دویدن جلوی در!مامان هم بااسفندش جلواومداماتاقیافه مغموم آریارودید.ظرف اسفندازدستش افتاد

همه داشتن باتعجب به مانگاه میکردن که مامان گفت

-پس طنین کوش؟عروسم کجاست؟

آریاکه سرش پایین بودسرش روبالاآوردتاجواب بده که نگاش به حسام اقتادفورارفت طرفش ومشتش روتوی صورت حسام پایین آورد

ازکارش حسابی شوکه شده بودم اماباحرفی که زدفهمیدم چه اشتباهی کرده

-عوضی!تقصیرتوبود.توبه چه حقی به اون ک*ث*ا*ف*ت گفتی که من وطنین ازدواج کردیم

حسام بیچاره حسابی شوکه شده بودوسعی داشت یقه اش روازمشت آریادربیاره.اماآریاهمینجو

فورابه سمتش رفتم وگفتم

-چکارمیکنی؟آریا

-پیداش میکنم ومیکشمش!

بعدهم فورامنوکنارزدوخواست که ازخونه بیرون که دستش روکشیدموگفتم

-صبرکن!این چکاریه؟

شروع کردبه تقلاکردن وخواست که بامشتش منوازخودش جداکنه که جاخالی دادم ومشتم روتوی صورتش فرودآوردم که پرت شدروی زمین

-بسه دیگه!چته؟نمیبینی دارن کارشون رومیکنن؟مثلاتوسرهنگی واونوقت اینقدربچگونه رفتارمیکنی؟به جای اینکارابیاوکمکشون کن زودترپیداش کنن نه که این کاراروبکن!

به بقیه اشاره کردم وگفتم

-نمیبینی حالشون خوب نیست؟میخوای یه غم دیگه بزاری رودلشون

همون جورمثل خودم دادزد

-آخه عوضی توچه میدونی؟نامزدمه.دزدیدنش!نمی دونم چه بلایی سرش میاداونوقت چطوری میخوای آروم باشم

رفتم طرفش وروبه روش نشستم ودستم روگذاشتم روی شونه اش وگفتم

-آخه برادرمن!کجا میخوای پیداش کنی؟توبه من بگوتاباهم بریم بکشیمش.هان؟

سرش روانداخت پایین ونفسش روبیرون داد

دستم روجلوبردم واسلحه روازش گرفتم وازمامان خواستم تایه لیوان آب بیاره.آب روکه خوردازجاش بلندشدورفت طرف بقیه بچه هاکه دور وسایل بودن.لبخندی زدم بازم شده بودهمون سرهنگ جدی خودمون

تاشب هرچی صبرکردیم اتفاقی نیوفتاد.همه دورهم نشسته بودیم ومنتظربودیم که سام زنگ بزنه دیگه خانواده خاله هم میدونستن که سام خلافکاره حسابی ناراحت شدن!مخصوصاعمو!باورش نمیشدمیگفت

-برادرم بفهمه سکته میکنه.اون تنهابچشه!

بعدهم باشونه های افاده شروع به گریه کردکه باباسعی کردآرومش کنه

دیگه صبرهمه تموم شده بود.داشتیم باآریاپرونده ی ماموریت روزیر و رومیکردیم تاشایدسرنخی پیداکنیم که صدای تلفن بلندشد

طرلان فورابه سمت تلفن دویدکه بهش اشاره کردم صبرکنه تاآریاگوشی روبرداره

آریاگوشی روروی بلندگو گذاشت

آریا-الو

romangram.com | @romangram_com