#چشمان_سرد_پارت_254
-هندونه الان نمیچسبه طرلان!بگوچی میخوای؟
-اه!توازکجافهمیدی؟
-هرموقع میخوای خرم کنی محبتت گل میکنه
-بلانسبت خواهرمن!
-زهرماربگودیگه
-خاک برسرمن که به خاطرخودت دارم کارمیکنم
-باشه بابامعذرت میخوام بگو!کاردارم
-چکار؟جایی میخوای بری؟
-آره میخوام برم خرید
-خوب پس بزارزودتربرات بگم بچه هاتصمیم گرفتن عصربریم یه جای خوش آب وهوا.تاشب هم بمونیم وشام بخوریم وبرگردیم
-خوبه به سلامتی
-یعنی چی؟
-یعنی برین به سلامت
-مگه تونمیای؟
-نه!خوب تومیخوای بادوستات بری من بیام چکار؟
باصدای حرصیش گفت
-ای بمیری!یعنی من حتمابایدهمه چی روکامل بهت بگم؟
-چرا؟
-منظورمن ازبچه ها حسام وجنابان امینی ان
ناخودآگاه لبخندی روی لبم نشست که یه دفعه طرلان گفت
-میدونم الان ذوق مرگی اماخیلی ذوق نکن
-چرا
یه دفعه خنده ای کردکه من فهمیدم چه گافی دادم.خودم خودم روضایع کردم
-قربون برم که درعین اینکه توی کارت خیلی حریفی توی مسائل اینجوری خیلی ساده وبی آلایشی
-گمشو!خوب میگی چکارکنم
-هیچی عزیزم!توهمینجوری عالی هستی
-خوب نگفتی چرا؟
-چون النازوپرینازهم اینجابودن وقتی آرادزنگ زدایناهم خودشون روانداختن بهمون
-اه!گندش بزنن
-کیو؟
romangram.com | @romangram_com