#چشمان_سرد_پارت_245
-اه!این دیگه چه کوفتی بود
نگاهی به پهلوم انداختم ودوباره سرم روتوی بالشم فروکردم که دوباره یکی یه چیزتیزفروکردتوی پهلوم بعدهم صدای جیغ طرلان بلندشد
-پاشوببینم!پاشوطنین
فورانشستم وبه اطرافم نگاه کردم که دیدم مامان وطرلان بالای سرم وایسادن مامان مشکوک وطرلان هم عصبانی نگام میکنه
-چی شده؟اتفاقی افتاده؟
طرلان -اونومابایدازتوبپرسیم
باتعجب بهش نگاه کردم که گفت
-زودباش توضیح بده ببینم
-چیو؟
عصبانی شدوگفت
-ماروخرفرض کردی یاخودتوزدی به نفهمی؟بگوببینم
من که هنوزخوابم میومدباعصبانیت گفتم
-زهرمارطرلان مثل آدم حرف بزن ببینم
اون هم عصبانی مثل خودم گفت
-زودبگوببینم این چیه دستت؟
بعدهم اشاره کردبه دست چپم.وای خاک برسرم من یادم رفته بودحلقه رودربیارم دیشب اونقدرخسته بودم که یادم رفت تمام شب قبل روسعی کرده بودم نزارم کسی ببینتش حالاخودم گندزدم
سرم روبلندکردم وخجالت زده بهشون نگاه کردم که مامان خنده ای کردوگفت
-به کی جواب مثبت دادی که طاقت نیاورده وحلقه کرده دستت؟
سرم روانداختم چایین وگفتم
-اصلاقبل ازاینکه من جواب مثبت بدم خودش خریده بود
مامان خنده ای کردوگفت
-معلومه مطمئن بوده توجواب مثبت میدی!حالاکی هست؟
بااین حرف مامان طرلان هم فوری گفت
-آره زودباش بگو!کیه؟
لبخندخجالت زده ای زدم وگفتم
-آریا
مامان خنده ای کردوطرلان هم جیغ زد
-کی؟آریا؟
سرم روبه نشونه ی آره تکون دادم که فورایه کل بلندکشید
romangram.com | @romangram_com