#چشمان_سرد_پارت_238
-توخودت چرابهش جذب نشدی؟
-چون من...
-توچی؟
-من!اه توچکاربه کارمن داری؟
لبخندی شیطنت آمیززدوگفت
-دلت پریده نه؟
-نه خیر!
-چرازودباش بهم نشون بده زودباش
اینقدرزودباش زودباش کردتامجبورشدم آریاروبهش نشون بدم
-وای عجب هلوییه!چه خوشتیپه هیکلش هم ورزشکاریه!
-مثلاپلیسه هاتوقع داشتی هیکلش چطوری باشه؟
باتعجب برگشت بهم نگاه کردوگفت
-پلیسه؟
لبخندی زدم وگفتم
-آره!سرهنگ آریاامینی رهبرگروهی که این دفعه من عضوش بودم
-یعنی توهمکارش بودی
-آره
دوباره نگاهی به آریاکردوگفت
-این چرااینقدرشبیه اون پسره است؟
خنده ای کردم وگفتم
-معلومه ذهنت رواون پسره درگیرکرده ها
-نه خیرم!
-چرا!منوخرفرض کردی؟
-اصلااینطوری نیست
-هست
اینقدرباهم سروکله زدیم که بالاخره کلافه شدوگفت
-خیلی خوب بابا!بامزه وخیلی شوخ بودبالاخره منم دخترم.اصلاسوال من یه چیز دیگه بودتوچکاربه این کاراداری؟
خنده ای کردم وگفتم
-داداش آریاست!اسمش آراده وبایدبگم قابل توجه بعضیاطرف سرگرده
باتعجب گفت
romangram.com | @romangram_com