#چشمان_سرد_پارت_235
امانمیدونم چی گفت که طنین خنده ای کرد.بااینکه داشتم به طنین نگاه میکردم اماتونستم نگاه بامحبت آریاروهم بهش ببینم
داشتم نگاشون میکردم که حسام کنارم وایساد
من-توهم دیدیشون؟
-آره!خیلی بانمکن!دوتاآدم که هیچ وقت فکرنمیکردم عاشق کسی بشن اینجوری باعشق به هم نگاه میکنن خیلی جالبه.برام جای تعجب داره که آریاچطوربااین همه نازی که طنین براش میادازخودش بیخودنمیشه
البته هم آریاخیلی خودداره هم نازای طنین خیلی نامحسوسه
من هم خنده ای کردم وگفتم
-آره!ابجیم هنوزکارداره تایادبگیره نازچیه؟
حسام هم نگاهی بالبخندبهم کردومنوتوی ب*غ*لش فشردکه همون لحظه صدای یه سرفه روکنارمون شنیدیم
سرم روکه بلندکردم دیدم طنین باآرادوآریاجلومون وایسادن
نیشم روبازکردم که صدای خندشون بلندشد
آراد-خاک برسرت آریاتوهم اگه تاالان دست جنبونده بودی الان داشتی همینجوری عشقت رومیچلوندی
آریا-توکه لالایی بلدی چراخوابت نمیبره توخودت چرادست به کارنمیشی؟
-آخه من هنوزطرفم روپیدانکردم اماتو
بعدهم نگاهی به طنین انداخت که آبجیم طفلکی حسابی سرخ شد
آریاهم سرفه ای کردوباارنجش زدتوشکم آراد
حسام هم گفت
-راست میگه دیگه بچه!چکارش داری چرامیزنیش؟
بااین حرفش آریاچشم غره ای برای حسام رفت وفوراباطنین ازمادورشدن
آراد-حالاخوبه خجالت کشیدن اینجوری باهم میرن.خجالت نمیکشیدن چه میکردن
من-چکارشون دارین؟ببینین چه بامزه ان
آرادهم خنده ای کردوگفت
-چی بگم والا!آره واقعابامزه ان.من که یه مدت باهردوشون توی یه ماموریت بودم بایادآوری خاطراتی که ازشون دارم خیلی عشقشون الان به هم بامزه است
باتعجب بهش نگاه کردم که گفت
-نگاه به الانشون نکن که بادیدن هم ذوق مرگ میشن اون موقع سایه ی همدیگه روباتیرمیزدن.مثل کاردوپنیربودن
حسام هم که مثل من تعجب کرده بودگفت
romangram.com | @romangram_com