#چشمان_سرد_پارت_225
-سلام!من کجام خوابالوده؟
-هرکس یه نگاه بهت بندازه متوجه میشه که خواب بودی
بعدهم بالبخندبه موهام اشاره کرد
فوراآینه ی جیبیم روبرداشتم وخودم رودیدم که به خاطرکشیده شدن روسری ازسرم همه موهام روی هواپریدن
نیشم روشرمنده بازکردم وموهام رومرتب کردم که جلواومدوروسری روبهم دادتابپوشم
ازاین حرکتش خوشم اومدخودش میدونست که اینجوری معذبم.
لبخندی زدم وروسریم روپوشیدم
کمی که باهم حرف زدیم بلندشدتابره
ناخودآگاه ناراحت شدم بااین که میدونستم اون خبرنداره که تولدمن کی هست اماهنوزدلم میخواست که بهم تبریک بگه
آریا-خوب دیگه من بایدبرم!مواظب خودت باش
من هم سری تکون دادم وسرم روانداختم پایین که دیدم تکون نمیخوره
سرم روبالاکردم که خم شدوجعبه ای روگرفت جلوم وگفت
-تولدت مبارک!طنین
بااین حرفش خیلی خوشحال شدم اصلافکرش روهم نمیکردم که بدونه داشتم ذوق مرگ میشدم
-توازکجامیدونستی؟
-اختیارداری خانوم.مگه میشه تولد
نفس عمیقی کشیدوگفت
-تویادم بره!
من هم لبخندی زدم وگفتم
-واقعاممنونم!
بعدهم جعبه روبازکردم که بادیدن اون گردنبندذوق زده شدم خیلی قشنگ بودگل ماه تولدم بودعالی بود
دوباره ازش تشکرکردم
گردنبندروگرفتم جلوم وبهش نگاه کردم سرم روچرخوندم طرف آریاکه دیدم اون هم داره به من نگاه میکنه ازتوی چشاش دیدم که خیلی اشتیاق داره اونوببندم به گردنم
گردنبندروطرفش گرفتم که بااخم بهم نگاه کرد
حتمافکرکرده میخوام پسش بدم عمرا!من هدیه توروپس بدم؟
لبخندی زدم وگفتم
-برام ببندش
بااین حرف من چشاش ازتعجب گردشدانگارتوقع نداشت این حرف روبزنم
یه نگاه به من ویه نگاه هم به گردنبندانداخت بعددوباره به من ناه کردکه من هم سرم روبه نشونه تاییدتکون دادم اون هم بالبخندگردنبندروگرفت ورفت پشت سرم برام بست
romangram.com | @romangram_com