#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_78

کادواش را از کوله ام در آوردم و گذاشتم جلویش و گفتم :

ــ اینم کادوی تولد ؛ ولی اول یه ماچ خوشکل به آبجی بده ببینم .

برق نگاه نیما دلم را به سور و ساتی شاد دعوت کرد . خم شد و صورتم را چندین بار بوسید .بعد نوبت مامان گلی شد . او را در آغوشش فشرد و چندبار بوسید . پشت هم می گفت :

ــ ممنون از جفتتون ؛ عاشقتونم به خدا .

مامان گلی پاکتی به دست نیما داد و گفت :

ــ من سلیقه ى جوونا رو نمی دونم مادر، هر چی که خودت دوست داشتی بخر.

نیما شرمنده سرش را پایین انداخت :

ــ به جون جفتتون کادو لازم نبود ، تو این بلبشوی زندگی کادو می خوام چیکار؟ انگشتم را روی لباش گذاشتم و گفتم :

ــ هیس، فقط بگیر و تشکر کن و ازش لذت ببر . چون و چرا توش نیار. سالی یک بار کادو دادن ما رو نمی کشه.

شرم از نگاش دور شد و خنده بر لباش جوشید ، کادوی مرا برداشت . دلم پر از هیچان در سینه ام بالا پایین پرید . ژل موی 24 ساعته که در دستاش قرار گرفت ، برق خوشحالی در چشماش روشن

شد . سرش را بالا گرفت و با قدرشناسانه ترین نگاهی که تا به حال از او دیده بودم، خیره ام شد و گفت :


romangram.com | @romangram_com