#چادر_گلی_پارت_96

آره خودشه، کچل!

باید برم کچل کنم. اینطوری شاید ماهرخ یکم راحت تر باشه و کم تر خجالت بکشه. با یه قیافه مطمئن برگشتم تو سالن. رو صندلی راک نشسته بود و داشت باغچه تو حیاط رو نگاه می کرد. آروم صداش کردم:

ـ ماهرخ؟

ـ هووم؟

ـ اشکال نداره نیم ساعت تنها باشی؟

شالش رو کشید جلو تر و برگشت نگاه ام کرد:

ـ کجا؟

ـ برم سر کوچه و برگردم.

ـ باشه.

ـ پس مواظب خودت باش تا برگردم.

ـ برام لواشک بخر، دلم کشیده.

ـ فدات شم، دکتر گفت چیزای غیر بهداشتی برات خوب نیست.

ـ مهم نیست، من که آخرش می میرم.

ـ ماهرخ!

ـ مگه دروغ می گم؟

ـ دیگه این حرف رو تکرار نکن. منو دیوونه نکن ماهرخ.

دستی از سر کلافگی به سر وصورتم کشیدم و دوباره گفتم:

ـ مواظب خودت باش تا من برگردم.

و از خونه زدم بیرون.

به آرایشگاه که رسیدم علی(صاحب آرایشگاه) گفت:


romangram.com | @romangram_com