#چادر_گلی_پارت_101

و دوباره جلوی دهنش رو گرفت وغش غش خندید.



یه خورده چپ چپ نگاه اش کردم.

بدجنس چه می خندید.

- ماهرخ سرم مي سوزه!

- بيا برات ليمو بزنم، زود خوب مى شه.

همین جوری که می رفتم سمتش با یه سوز خاصی هم ناله کردم:

ـ آخی که ماهرخ، بیوه شدی. بی شوهر شدی، بی شهرام شدی.

بدون اینکه بخنده گفت:

ـ خیلی بانمک شدیا. فشارت نره بالا.

ـ ماهرخ قول بده بعد من شوهر نکنی.

ـ شهرام!

اینو خیلی محکم و عصبانی گفت.

بعدش دوباره گفت:

ـ بیا بشین اینجا دیگه، تا جای نیش زنبور رو لیمو بزنم.

و به صندلی پشت میز ناهار خوری اشاره کرد.

- فقط مى خواستم سرم رو زنبور نيش بزنه انگار كرم داشتم.

رو كردم سمت ماهرخ كه داشت خودش رو كنترل مي كرد نخنده:

- خندشم برا تو خانووم.

چند ثانیه ای خندید.


romangram.com | @romangram_com