#بوی_نا_پارت_315


-از نظر تو اشکالی داره؟

-از نظر بنده خیر اما بالاخره شما باید بتونی اونجا زندگی کنی یا نه؟!

-براي من اصلا مهم نیست!مهم اینه که با تو باشم!حالا هر جا که باشه!

» مهرداد یه مکثی کرد و بعد گفت «

-راست می گی؟

-آره!

-از ته دل ت گفتی؟

-از ته ته دلم!

-امیدوارم کردي!

-دلیل نداره ناامید باشی!من تو رو دارم،توام منو داري!بقیه ش دیگه مهم نیست!

-اونوقت عمو اینا نمی گن دامادمون،دخترمون رو کجا برده زندگی کنه؟

-پس گوش کن ببین چی می گم!دیشب وقتی تلفن رو قطع کردي،رفتم و جریان رو به بابام گفتم!

-خب؟

-بابام جاي اینکه ناراحت بشه خیلی م خوشحال شد!می خواد تو رو وسیله ي انتقام گرفتن از عمو بکنه!

-یعنی من برم بابامو بکشم؟

-نه به صورت فیزیکی!به صورت معنوي!

-نگفت دستمزد چقدر می ده!

-چرا!کار تو بازار با هر حقوقی که خواستی و زندگی تو خونه ي ما و بعدشم یه حجره ي مستقل!

-عالیه!حالا ازش بپرس اگه به صورت فیزیکی بابام رو بکشم چه قدر می ده؟باهاش خوب چونه بزن آ!

romangram.com | @romangram_com