#بوی_نا_پارت_302
تو شلی!
اگه می خواست بیاد تا حالا اومده بود!
پس تو از یه دخترم کمتري!
دست شما درد نکنه اقا جون!
بچه به این می گنا!ابروش در خطره اما حاضر نیست قید پدرو مادرش رو بزنه!
اتفاقا اینطوري نیست اقا جون!اولش حاضر نبود با من تو یه اپارتمان اجاره اي زندگی کنه اما حالا راضی شده که بیاد!یعنی اونم یه قدم ورداشته!
همین دیگه!اگه یه خورده سخت واستی میاد اینجا!
این سواستفاده ست اقا جون!تازه فکر میکنی نگین بیا داینجا ما زندگی می تونیم بکنیم؟!
چرا نمی تونیم؟!
زندگیمون می شه جهنم ! وقتی ایده عهاي یه ادم و سرکوب کنی دیگه اون ادم ادم نمی شه! می شه یه موجود گم شده! مکی شه یه ادم بی سابقه! می شه یه نفر بدون خودش!اون وقت عصیان می کنه!
واسه من از این حرفاي سلمبه قلمنب نزن!حرف همونه که گفتم!
اقا جون تو رو خدا ببخشین!اما تا قبل از اینکه نگین حامله بشه هر چی شما گفتین گوش کردم ولی حالاوضع فرق کرده!پاي یه موجود دیگه در میونه!این کارانسانیت نیست!
یعنی میگی چی؟!
می گم اگه شما اجازه بدین من یه جارو اجاره کنم و با نگین بریم توش زندگی کنیم!
خوشم باشه!دستت درد نکنه!دیگه چی؟!
» مهرداد سرش رو انداخت پایین و یه اه بلند کشید که حاج عباس گفت «
گوشت رو وا کن ببین چی دارم بهت می گم ! یا میري زنت رو ور میداري میاي اینجا یا قید ما رو بزن!
اخه اقا جون!
حرف نباشه لال مونی بگیر! اگه اومدي که اومدي اگه نه دیگه رو هیچی حساب نکن! نه من نه مادرت ن هاین خونه نه کارخونه و نه هیچی!دیگه بعد از خودتی و خودت!اگه می خواي اداي جوونمردارو در بیاري باید دستت تو جیب خودت باشه نه تو جیب من!
romangram.com | @romangram_com