#بوی_نا_پارت_282
-می گم پاشو بیا!
-آروم باش!چی شده!؟
-اگه منو دوست داري بلند شو زود بیا!
-باشه!باشه!اما یه خرده آروم باش و بگو ببینم چی شده!
» نگین با همون حالت گریه گفت «
-تو اول بیا اینجا تا بهت بگم چی شده!
-کسی طوریش شده؟!
» نگین داد زد و گفت «
-نه!
-پس آخه چی؟چرا گریه می کنی؟
-اگه من و بچه ت رو دوست داري زود بیا!
» این دفعه دیگه صدا تو گلوي مهرداد خفه شد و به زور گفت «
-بچه م؟!
-آره!آره!
-بچه م کجا بود؟!
-من حامله م!
-از کی؟!یعنی از کجا فهمیدي؟!
-فهمیدم!پاشو بیا تا یه بلایی سر بچه مون نیاوردن!
» این دفعه حالت شوك به مهرداد دست داد و یه لحظه ساکت شد و بعد گفت «
romangram.com | @romangram_com