#بوی_نا_پارت_280

شوهرش همین الان هی وحاضره!تو نمی زاري بیا ددست زن و شو بگیره و بره!

من نمی ذارم؟!اون کافر نمی زاره!اون مال مردم خور نمی زاره!واي که ابرو دخترمو بردي!

مگه چی کار کرده!اگه یکی بشنوه چی میگه اخه مرد!

» این دفعه دیگه صداي سارا خانمم بلند شده بود «

تو همچین حرف می زنی که هر کی ندونه فکر می کنه دخترمون خداي نکرده کار زشتی کرده!

دیگه می خواستی چیکار کنه!

زن از شوهرش حامله بشه کار ناشرعه!؟

اخه به این زودي؟!حداقل می زاشت یه شیش ماه از عروسی شون بگذره!واي اگه او ننامرد بفهمه و خاکم می کنه!

حالا انقدر بکن که قلبت بگیره و بیفتی اونجا!

الهی قلب و نفسم با هم بگیره !اینم مزد دستم!بعد از یه عمر خنون دل خوردن و دختر بزرگ کردن دیدي چه جوري مزد دستم رو داد؟!

از خدا شرم کن مرد!همه هزار تا عیب بجه شونو می پوشونن و تو بی خودي عیب رو بچه ات میزاري!

حالا کجاست ؟!چجوري فهمیده ؟مطمئنه!

اره ! مطمئنه!

باید بندازش!

چی رو بندازه؟!

بچه رو!

زده به سرت مرد!قاتلم شدي!

همین که گفتم!

-می دونی اگه باباش بفهمه،ازت شکایت می کنه و به جرم قتل میندازدت زندان؟غیر از اون،تو چطور دلت می آد اصلا حرفشم بزنی؟دلت از کینه انقدر سیاه شده که عقلت دیگه کار نمی کنه!


romangram.com | @romangram_com