#بوی_نا_پارت_253

اخه بابام گفته عمو یه اپارتمان داره که توش مستاجره و قراره یه مدت دیگه خالی ش کنه!

همه ش چاخانه!بابا ده تا اپارتمان خالی داره! اگه می خواست می تونست یکیش رو بده به ما ! لج کرده و می خواد تو بیاي اینجا که مثلا عمو رو اذیت کنه!

خب بشین باهاش صحبت کن که این کارا رو نکنه!

باهاش حرف زدم.می گه زن باید خونه شوهرش باشه!

توام نظرت همینه؟

من جایی که تو راضی باشی خونه مه ! البته غیر از خونه عمو جون !چون می دونی که نمی تونم بیام اونجا زندگی کنم!

پس چیکار کنیم؟!

بشین فکراتو بکن !اینا دارن تلافی گذشته رو سر هم در میارن !این وصط ما داریم چوبش رو می خوریم!

اگه بابام راضی بشه یه جارو برامون بگیره چی؟

چه فرقی داره! مهم اینه که ما مستقل بشیم!

بذار من برم با باباك صحبت کنم و بعد بهت تلفن می کنم!

رو اما زود تلفن کن ببینم چی کار باید کرد!

پس فعلا خداحافظ.

بسلامت.

» نگین تلفن رو قطع کرد و رفت پایین که حاج حسن گفت «

ا ....نخوابیدي؟

با مهرداد حرف می زدم.می گه عمو جون می گن باید برم اونجا زندگی کنم!

کجا ؟! خونه ي اونا؟!

بعله!


romangram.com | @romangram_com