#بوی_نا_پارت_210
-دنبال یه دختر خانم و قشنگ که توقع زیادم ازم نداشته باشه و بتونیم خیلی ساده با هم یه زندگی رو شروع کنیم!
-حالا پیداش کردین؟
-والا من پیدا کردم اما...
«تو همین موقع حاج اقا عباس بلند شد«
-پري!پري خانم!
-بعله حاج اقا؟!
-اون گوشتا رو بیارین اینجا تا گرمه بدیم بره!
«پري خانم و ابرام اقا دو تا مجمعه رو اوردن تو سالن که حاج عباس اومد جلو و گفت«
-این چند تا گوسفنده؟
-یکی اقا
-خب!یکیم بذارین یخچال که شب با خودشون ببرن!
-چشم اقا.
-کیسه بزرگم بیار که فال ا توش جا بشه.
-چشم اقا.
-اون رون رو بذار واسه حاج مرتضی!بده الان مهدي خان ببره در خونه شون.
«مهرداد که اینو شنید گفت«
-کدوم حاج مرتضی اقا جون؟
-همین همسایه بغلمون!
-همین که دخترش یه تویوتا اخرین مدل داره وپسرش بی ام و؟
romangram.com | @romangram_com