#بوی_نا_پارت_201

-حسن هم می شناسه ! اینا مخصوصا حرف نمایش رو حوضی رو پیش کشیدن که شما ها حواستون به موزیک باشع و

خودشونم حفظ ظاهر کرده باشن و شب نامزدي به چند تا از همکارا بگن اشتباه شده قرار بوده موسیقی سنتی بیاد !

من اینا رو میشناسم!

همه زدن زیر خنده! از اون ور وقتی حاج عباس و حاج حسن تنها شدن حاج حسن اروم به حاج عباس گفت

-حالا دیگه تو گیتار و ویگن رو نمی شناسی مرد هزار چهره ! یادت رفته عکسایی که می اوردي از ترس حاج اقا خدا

بیامرز تو زیر زمین قایم می کردي؟!

-تو چی مزقون چی ؟ یادت رفتهیه قرون میدادي به اون کوره که تو خیابونا اکاردئون می زد که یه دقیقه بزاره تو بزنی ؟! حالا ویولن ساز سنگین و اصیلیه ؟!

-خودت چی رو سیاه ؟! یادت رفته با اون پسره ي لات تو کوچه ي بی پدرا سه قاپ می ریختی ؟! حالا دیگه می دونی اون سازي که دور هم جمع می شن و میذارن به لب شون و توش فوت می کنن چیه ؟!

» تو همین موقع حاج عباس روش رو کرد اون طرف و بلند گفت «

-بفرمایین حاج اقا ! دهن تون رو شیرین کنین!

» یعنی بیرونیا نفهمن اینا دارن به هم چی می گن ! حاج حسن م بلند گفت «

-کام شما شیرین حاج اقا ! ممنون!

» بعد حاج عباس اروم گفت «

-گشنه گدا گفتم یه گوسفند رو لخم و فال فال کننن بدن ببري تو محله تون تقسیم کنی که حسرت به دلت نمونه!

-مگه من مثل تو حسرت به دلم که مثل اون وقتا گوشت قربونی رو ببرم و سه تا فال بدم تو صف زنونه و یکی تو مردونه ؟!

-عقده داره می کشه تورو!

-حالا کجاشو دیدي ؟بالاخره زهرم رو به تو می ریزم!

-لا اله الا الله!

-استغفر الله!


romangram.com | @romangram_com