#بوی_نا_پارت_178

-حالا بخون ببینم کجاس!

«نگین کاغذ حاج عباس رو باز کرد و شروع کرد به خوندن که مهرداد گفت«

-کجا هس؟

«نگین هیچی نگفت«

-کجاس باغه؟!

«بارم نگین هیچی نگفت که مهرداد نگاهش کرد و تا صورتش رو دید فهمید باز یه چیزي شده«!

-چی شده نگین؟!

«نگین یه نگاهی بهش کرد و گفت«

-بیا خودت ببین!

«مهرداد ماشینو یه گوشه پارك کرد و با تعجب گاغذ رو گرفت و شروع کرد بلند بلند خوندن«!

-بسم الله ارحمن ارحیم

با نهایت مسرت و شادي.پیوند این دو غنچه ي نو شکفته را به اطلاع عموم اقوام و دوستان و اشنایان می

رسانیم.موجب کمال سعادت و خوشبختی ست که محفل مارا با قدوم پر برکت خود مزین فرموده. این زوج سعادتمند را از دعاي خیر بهره مند نمایید.با ارزوي توفیق براي شما و این زوج خوشبخت.

خاندان حاج عباس جوکار خاندان حاج حس جوکار

پدر زوج پدر زوجه

ساعت حضور : 8شب الی 12 شب به صرف چاي و شربت و شیرینی وشام

انشا الله.

» اینا رو مهرداد خوند و بعد گفت

-به به!به به!واقعا نمی دونستم بابام انقدر در نویسندگی متون تسلط داره!به به!


romangram.com | @romangram_com