#بوی_نا_پارت_171

-خیلی زرنگیا!

-پس چی؟!دختر حاج اقا حسنم دیگه!

-دختر حاج اقا حسن رسیدیم!از این رستوران خوشت می اد؟

-صبر کن اول یه زنگ به بابام بزنم!چه شجاع شدي تو؟!

-نامزدیم دیگه!بعدشم عمو خودش گفت با هم بریم این ور اون ور!

«نگین موبایلش رو در اورد و زنگ زد خونه واز حاج حسن اجازه گرفت و اونم گفت برین.بعدش دو تایی پیاده شدن و ماشین رو قفل کردن ورفتن تو رستوران سر یه میز نشستن«.

-تا حالا اینجا اومدي پسر عمو؟

-یکی دوبار.

-تنها؟

-می خواي مچ بگیري دختر عمو که پس فردا ازش بر عله م استفاده کنی؟

-خیلی زرنگیا!

-پسر حاج اقا عباسم دیگه!

-پسر حاج اقا عباس اگه می دونی بدون!منم یکی دوبار اینجا اومدم!

-دروغ می گی!

-به جون تو!

-اگه راست می گی بگو ببینم دستشویی ش کجاست؟!

-عجب برهانی می خواي!

-حالا بگو کجاس!

-اون گوشه!


romangram.com | @romangram_com