#بوی_نا_پارت_163
-تو غصه نخور من درستش می کنم!
-چه جوري؟!
-به عمه جون که بگیم اون درستش می کنه!
» نگین یه نگاه به مهرداد کرد و گفت «
-یعنی می تونه!؟
-آره بابا!نگران نباش!بابام رو حرف عمه جون حرف نمی زنه!خیالت راحت باشه!عروس خانم به این خوشگلی که نباید گریه کنه!باید همه اش بخنده!حالا بخند!
-آخه می ترسم!
-تو بخند،همه چی درست می شه!بخند!
» نگین صورتش رو پاك کرد و خندید که مهرداد گفت «
-آفرین!دوباره خوشگل شدي!هر چند وقتی م که گریه می کنی ناز می شی اما وقتی می خندي نازتر می شی!تا منم داري غم نداشته باش!من هر جوري که تو خواستی برنامه رو درست می کنم!
اینا رو که مهرداد با صداي آروم اما محکم گفت،نگین یه احساس امنیت و عشق شدید کرد و هر چقدر که مهرداد رو دوست داشت چند برابر شد و آروم دست مهرداد رو گرفت و گفت
-مرسی!
مهردادم یه نگاه با عشق بهش کرد و دوباره حرکت کردن و جلو یه شیرینی فروشی واستادن و یه جعبه شیرینی گرفتن و دوباره راه افتادن و یه خرده بعد رسیدن به خونه ي عمه خانم و پیاده شدن و زنگ زدن که ثریا خانم جواب داد و در رو باز کردن و این دو تا رفتن تو.عمه خانم تا این دو تا رو با هم دید و زود به ثریا خانم گفت یه اسفند براشون دود کنه و خودش رفت به استقبال شون!تو راهرو تا بهم رسیدن و نگین و مهرداد سلام کردن
-به به!عروس خانم!شاه داماد!سلام به روي ماه تون!خوش اومدین!خوش اومدین!خوش اومدین!ایشالا به مبارکی!بفرمایین!بفرمایین!
نگین و مهرداد هر دو دوییدن و عمه خانم رو بغل کردن و ماچ کردن و سه تایی رفتن تو که ثریا خانم با اسفند رسید و دود اسفند رو دور سر هر دو تاشون چرخوند و به هر دوشون تبریک گفت.وقتی سه تایی نشستن مهرداد گفت
-عمه جون دست تون درد نکنه که عجب سلیقه ي خوبی دارین!
-چطور مگه؟!
-چه عروس خوشگلی برام در نظر گرفته بودین و من خبر نداشتم!
مرسی عمه جون!مرسی!براي نگین م داماد خوش تیپ و آقایی در نظر گرفته بودم.همیشه م حواس م به هر دو تون بود و منتظر فرصت!دیگه وقت ش رسیده بود!می دونستم تا همدیگه رو ببینین و دل به هم می بازین!
romangram.com | @romangram_com