#بوی_نا_پارت_156


حاج حسن م همینطور.

دوتایی تقریبا یه ساعت از ظهر گذشته بود که رسیدن تو مسجد و وضو گرفت و رفتن تو وچشم شون به همدیگه افتاد و بدون یه کلام حرف وسخن یه جا نزدیک همدیگه نشستن و نمازشون رو خوندن و بعدش حاج عباس بدون اینکه به حاج حسن نگاه کنه شروع کرد«!

-خدا رحمت کنه حاج اقا بابا رو که الان چقدر روحش از من شاد وراضیه که می خوام با تو وصلت کنم!می دونم الان روحش خودش اینجا حاضره!

«حاج حسن م همون جور که یه جاي دیگه رو نگاه میکرد تند جواب داد«

-تو بیحیا اگه میذاشتی الان جاي روحش خودش اینجا حاضر بود!

-تو لا ایمان چشم منو دور دیدي وپیرمرد رو کشتی!خدا ازت نگذره!

-خداا از بتعث وبانیش نگذره!عید قربون خوبه واسه نامزدي کافر؟!

-همین دو هفته دیگه ؟!اره از خدا بیخبر!به امید خدا !ایشالا!

-بی حرف پیش ایشالا!

-کجا بگیریم جشن رو ظالم!

-اگه تو جایی رو سراغ داري بگو مال مردم خور!

-من مال مردم خورم ؟!منکه چند تا خونواده رو اداره رو اداره میکنم؟!ختل بگیریم یا ت. یه باغی چیزي!؟

-پول منه بدبخت رو خوردي باغ باشه بهتره!

-یکی دو جا من سراغ دارم!تون با من!

-خیلی مایه رفتی دیروز !اینجوري حیف ومیل کنی پول ارو دیگه!حداقل 30 درصد جواهر ضرر می ده!

-فداي سر برادر زاده ام!فداي یه تار موش!حاج محرم شرط گذاشته که خودش سی بیست درصد زیر قیمت ورداره اگرم گرون شد ورفت بالا که هیچ!

-چند تا مهمون دعوت کنیم روسیاه؟!

-هر چند تا که خواستی !تمام خرجش پا خودم چشم سفید!

-کسبه رو که حتما باید گفت

romangram.com | @romangram_com