#بوی_نا_پارت_139

از این مهرداد داشت اروم اروم قدم ور می داشت و مثلا به گل هل و درختا نگاه می کرد که یه مرتبه ابرام اقا پیداش شد واز همون جا گفت«

-سلام اقا!خیلی خوش اومدین!مزین فرمودین!بفرمایین!بفرمایین!

«دل مهرداد کمی گرم شد!خوش امد محکمی بود.همینجوري که اون کمی جلوتر و ابرام اقا یه قدم عقب تر می اومد زیور خانم رسید تو تراس واز همونجا گفت«

-سلام اقا!خیلی خوش اومدین!قدم رنجه فرمودین!بفرمایین!بفرمایین!

«با این استقبال دیگه اون حالت غریبگی تو مهرداد از بین رفت و تند تند قدم برداشت و از پله ها رفت بالا.

زیور خانم وابرام اقا هرد با فاصله ي یه قدم پشت ش حرکت می کردن ویه دفعه این و یه دفعه اون می گفتن بفرمایین خوش امدین!و این براي مهرداد خوب بود!

به محض اینکه در خونه رو وا کرد ورفت تو سارا خانم اومد جلو که مهرداد تند گفت«

-سلام زن عمو جون!

-سلام عزیزم!خیلی خوش اومدي !لطف کردي!این کارا چیه عزیزم!خودت گلی!

-ممنون این مال شماست!

«بعد سبد رو گرفت جلوي سارا خانم !سارا خانم یه نگاه به سبد گل سرخ کرد وبعد یه نگاه به مهرداد وگفت«

-مرسی عزیزم!مرسی !از کجا فهمیدي که من گل سرخ دوست دارم؟!

-اخه مثل خودتونه!

-مرسی !مرسی !بیا تو عزیزم !بیا!

«بعد در حالی که سبد رو ازش می گرفت با خودش بردش تو سالن که حاج حسن اخر سالن رو یه مبل نشسته بود و تا مهرداد وارد شد وا جاش اروم بلند شد که مهرداد گفت«

-سلام حاج اقا عمو!

-سلام عزیزم!سلام عمو جون!خوش اومدي !صفا اوردي!بیا!بیا اینجا!

«مهرداد تند رفت جلو وتا حاج حسن دستش رو براي دست دادن دراز کرد که مهرداد تند دولا شد ودستش رو ماچ کرد!

حاج حسن زود دستش رو کشید و مهرداد رو بغل کرد و صورتش رو بوسیذ!مهرش واقعا تو دلش جا شده بود! بعد مهرداد سرویس کادو شده و یه دسته گل کوچولو و خوشگل رو گذاشت روي میز.حاج حسن یه نگاه زیر چشمی به کادو کرد وبعد به مهرداد تعارف کرد که بشینه.


romangram.com | @romangram_com