#بغض_غزل_پارت_166


-من چی میگم، تو چی میگی؟

-گفتم که نمی خوام در این مورد چیزي بشنوم. پس تمومش کن.

-باشه هر چی تو بگی.

-خوب دیگه چی کار می کنی، خوش می گذره؟

-ما که همین طوري هستیم. تو بگو ایتالیا چه طوره؟ همه شهراش رو رفتی؟

-یکی دو تا شو. همه رو که نمی شه بریم، مهرشاد کار داره.

-خب خودت برو.

-بدون مهرشاد خوش نمی گذره، بچه شلوغ و شیرینیه.

-آره فکر نکنم با وجود اون خسته بشی.

-تنها خستگی من این بود که تو رو نمی دیدم اما الان خستگی از تنم در رفت.

-خوشحالم که ین رو می شنوم.

-بازم بیا اون جا که با هم رو در رو صحبت کنیم. خوشحال می شم.

-صد در صد بازم میام البته اگر آرمان بذاره.

-اون حرفی نداره مطمئن باش، بچه با معرفتیه.

-آره اما دوباره رفت تا کی با هم حرف برنیم، آخه تو کی برمی گردي؟

-زود، یعنی هر موقع خدا بخواد. تو هم این قدر فکرهاي بیهوده نکن و بچسب به درسهات و اگر نه از دستت ناراحت

می شم ها!

-چشم باباجون.

-افرین دخترم.


romangram.com | @romangram_com