#بلو_پارت_261
صدایی نمی اومد و ارسلان گفت:
-سیگارتو توی راه بکش، یالا.
عمو-تره به تخمش میره، حسنی به باباش! باباتونم دهن پاره بود، بزرگی کوچیکی نمیفهمید، چوبشم خورد. جوون مرگ شد. نره غولاش شاخ شدن سنگ زن پتیاره هارو به سینه میزنند.
ارسلان-عجب.....لااله الاالله،عمو بیا برو میزنیم سیاهت میکنیما، بیا برو...
صدای موتورش اومد درحالی که میگفت:
-برید بیمارستان ملاقات.
«ارسلان و رضا با هول گفتن:»چیشده؟....بابا؟
عمو-طاهر رگشو توی سینه اش ترکونده.
رضا-یا ابوالفضل.
ارسلان-طاهر؟!!!! کدوم بیمارستان؟
«دو دستی توی سرم زدم و با هول بی صدا گفتم:» خاک بر سرم، خاک بر سرم...
محکم جلوی دهنمو گرفتم و بی صدا اشک ریختم،صدای گاز دادن موتور اومد و عمو رفت. ارسلان و رضا اومدن دم ماشین، رضا در عقبو باز کرد و گفت:
-پگاه برو بالا ما تا....پگاه؟!!!!!!
romangram.com | @romangram_com