#بلو_پارت_198


سینا-هوشیار خر کیه؟ هان، خر کیه؟

«با حرص دستمو کشیدمو با گریه گفتم:» خر تو که منو آوردی اینجا.

صاف تو چشام نگاه کرد و گفت:

-ببین، من، هیچ وقت از چیزی که اراده کردم برنگشتم پس دست و پا نزن.

ولم کرد و صدا زد بهروز؟ بهروز سریع خودشو به سینا رسوند و گفت:

-بله آقا!

سینا- ببرش سهروردی.

-سُه... سُه ر... سهروردی کجاست؟! بابا چرا نمیفهمید...

سینا کیفمو برداشت، سریع تو سرم جرقه خورد «گوشی» تا بدوأم طرفش، گوشیُ درآورد و بالا نگه داشت و گفت:

-آ،آ، تا اطلاع ثانوی گوشی ممنوع.

«پریدم بالا که بگیرم و گفتم:»بده من...گوشیمو بده...

«سینا بدون اینکه نگاه ازم بگیره گفت:»بهروز.

یهو دیدم رو هوام جیغ زدم از هولم و سینا گفت:

romangram.com | @romangram_com