#بلو_پارت_128


-کیو؟چیو؟ سوء استفاده های تو یا مادرتو یا ارسلان که نصفه شب اومد دنبالم.

هوشیار-همینا عین مرده پارسال شستنت گذاشتنت کنار ما جمعت کردیم.

-شست و شو از پس بی پدر مادریه.

«سربلند کردم رضا هنوز نگاه میکرد، یه سکوت پر از حرفی داره، از سکوت لب های رضا بیشتر از جذبه ی همه میترسم، ترس نه شاید خجالت و تعذبه!»

-فعلا.

هوشیار-خبر بده.

به طرف رضا رفتم و سلام کردم، درو برام باز کرد و گفت:

-علیک سلام؛ دیر کردم برای ترافیک بود.

-پسر خالم بود.

-میشناسم.

-گفتم سوء تعبیر نشه.

درو بست و نگام کرد. ماشینو دور زد که پشت فرمون بشینه. به طرف هوشیار نگاه کردم که بهم اشاره کرد "زنگ بزن". برگشتم دیدم رضا از توی آینه دیدش. دندونامو روی هم فشردم و برای اینکه حواسش پرت بشه گفتم:

-داداش من یکم لوازم میخوام.

romangram.com | @romangram_com