#بلو_پارت_127
«نگاهم آرومتر شد و هوشیار گفت:» دندونش گیره و گرنه این قرض چه میدونه چیه.
-منو از کجا میشناسه؟
هوشیار-از توی ایسنتا....
-تورو از کجا میشناسه؟
«پوزخندی زد و گفت:» هوشی رو کی نمیشناسه.
-من برای ده بیست میلیون خودمو نمیفروشم.
هوشیار-خر خدا، دو روز باش، پولو گرفتی در رو، از کجا میخواد پیدات کنه؟ برای این یارو ریخته اوووووه، دختر ریخته ها....
سربلند کردم دیدم رضا دم ماشین ایستاده داره مارو نگاه میکنه. خوبه با نیسانش نیومد وگرنه از فردا همه میگفتن پگاه بلو چشماش با نیسانشون یه رنگه باز این کاپرائه یه کلاسی داره. هوشیار از نگاهم برگشت به پشت سرش نگاه کرد و گفت:
-عه! این یارو!
-یارو نه رضا.
هوشیار-اخلاقت عوض شده، کدوم طرفی؟
-هرطرف که هوامو داشته باشن.
هوشیار-پس چشم سفیدی که یادت رفته.
romangram.com | @romangram_com