#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_515

- مامان هنوزم این عادت داد کشیدن رو داری !

- مامان شما رو دیدم باز عادتام یادم اومد

مادر لبخندی زد و دستی بر سر او کشید ، حوله را به دستش داد

- ممنونم

آسمان به کنارش آمد ، با لبخند به مادر نگاه کرد ، مادر با لبخند گفت :

- دخترم الان برای تو هم میارم

بهرام با خنده گفت :

- نمی خواد همین کافیه

- ولی

آسمان هم تاید کرد

- ممنون همین کافیه

بهرام حوله را به او داد و او آرام صورتش را پاک کرد ، باز به بهرام داد ، او هم صورتش را پاک کرد ، مادر لبخندی به آندو زد و راه افتاد بطرف آشپزخانه ، آسمان نگاهی به بهرام انداخت و به دنبال مادر راه افتاد ، بهرام روبروی پدر روی مبل نشست ، گلاره متوجه آسمان شد ، با لبخند گفت :

- زن داداش چرا اومدی توی آشپزخونه ؟

مادر به طرفش چرخید و با لبخند پرسید :

romangram.com | @romangram_com