#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_479

- می دونم

- من نمی دونستم تو نمی خوای

- کی گفته من نمی خوام ؟

بهرام با چشمانی درخشان به او نگاه می کرد

- باور کنم بخاطر اینکه من ناراحتم این حرف رو نمی زنی ؟

آسمان با مهربانی خندید

- باور کن ، تو می خوای هر لحظه ما یکی بشیم ، منم می خوام هر چیزی که توی این دنیا می تونه باشه رو با تو تجربه کنم

بهرام با چشمانی عاشقانه به او نگاه کرد و خندید

- فکر کنم ما بد جور عاشق هم هستیم

آسمان برای او چشمکی زد

- بدجور

بهرام هنوز عاشقانه به او نگاه می کرد ، که با لبخند گفت :

- من برم

بهرام جدی ولی با چشمانی شیطنت آمیز گفت :

romangram.com | @romangram_com