#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_363

- بله البته شما می تونید روی قول من حساب کنید

او یک تاکسی گرفت و بطرف ساختمانی سه طبقه در شمال شهر راه افتاد، روبروی طبقه دوم ضربه ایی به در زد،آسمان درب را باز کرد، او بلوز و دامن بلندی بر تن داشت،آسمان منتظر به او نگاه کرد او لبخندی شادی زد:

- اونا می خواستن زود از شرش خلاص شوند که موفق شدند.

آسمان با شادی فریاد زد:

- عالی بود.

جونزپارچه کرباس را باز کرد ، تابلو را از میان آن بیرون آورد ، روی میز وسط سالن گذاشت ، پیر مرد نقاش که آنجا بود نزدیک شد ، با صدای خاص گفت :

- شما الان یه معجزه می بینید ، که نام نقاش بر می گرده

او یک بطری برداشت ، درب آنرا باز کرد ، بوی تند ماده شیمیایی در هوا پیچید ،آسمان و جونز به او که با پنبه ای قسمت پائین تابلو را تمیز می کرد نگاه می کردند ، کم کم امضا نمایان شد ، جونزبا هیجان گفت :

- عالیه

نقاش گفت :

- این ایده دوشیزه آسمان زادمهر بود ، او از من پرسید میشه امضای اصلی یک نقاش رو با یه امضای جعلی پوشاند ؟

آسمان لبخند مغرورانه ای زد ، نقاش ادامه داد

- این کار خیلی ساده ست کمتر از دو دقیقه وقت لازم داشن ، راز کار تو رنگهای بود که از آنها استفاده کردم ، اول امضای نقاش را با لایه ای از پولیش فرانسوی پوشاندم که محفوظ بمونه ، بعد روی آن امضای شاگردش رو نوشتم با رنگ های آرکلیکی که خیلی سریع خشک می شه ، نوشتم ، بعد با رنگ و روغن و لعاب پولیش نام نقاش اصلی رو نقاشی کردم ، وقتی امضای اولی از بین رفت ، اسم شاگردش نمایان میشه ، البته اگر اونا کار رو ادامه می دادند ، اسم نقاش اصلی رو می دیدند ، ولی این کار رو نکردند

آسمان به هر کدام یک پاکت ضخیم داد و با خنده گفت :

romangram.com | @romangram_com