#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_361

باز بطرف تابلو رفت ، درست آنرا بررسی کرد ، همه چیز طبیعی بود او نزدیک به 900هزار دلار بابت آن پرداخته بود ، اگر چنین چیزی واقعیت داشت ، اعتباری برای او نمی ماند ، ولی او از فکر این نقاشی بیرون نمی آمد ، موبایلش را از جیب کت بیرون آورد، دستور داد تابلو را به اتاق بررسی ببرند ، آزمایش چنین شاهکاری کار بسیار ظریف و حساسی بود ، دو مرد میانسال آمدند ، تابلو را روی سه پایه گذاشتند ، مدیر به یکی از آنان گفت :

- رنویر می خوام امضا رو بررسی کنید

رنویر مرد لاغر اندام با صورت قهوه ای بود با تعجب به او نگاه کرد ، ولی شروع به کار کرد ، مقداری محلول الکل روی پنبه ای گلوله شده ریخت ، روی پنبه ای دیگر چند قطره بنزین چکاند ، مدیر نفس نمی کشید ، او به دقت پنبه آغشته به مواد را برداشت ، روی محل امضا کشید ، بعد بلافاصله با پنبه دیگری که مواد خنثی کننده داشت ، ان را پاک کرد ، دو مرد دیگر با دقت محل آزمایش را بررسی کردند ، رنویر چند لحظه که گذشت گفت :

- متاسفانه چیزی نمیشه فهمید ، من باید از مواد قوی تری استفاده کنم

مدیر عصبی فریاد کشید

- زودباش

رنویر درب یک بطری دیگر را باز کرد ، مقداری مواد شیمیایی روی پنبه دیگری ریخت ، اولین حرف امضا را پاک کرد ، بلافاصله با پنبه دیگر آن را پاک کرد ، تمام هوا پر از بوی تند مواد شیمیایی بود ، آقای مدیر با چشمانی خیره به آن نگاه می کرد ، نمی توانست باور کند که اولین حرف نام نقاش پاک شد ، حرف دیگری پیدا شد ، رنویر بطرف او برگشت ، مدیر رنگ به رو نداشت

– ادامه بدم؟

– بله ادامه بده

او آنقدر این کار را ادامه داد تا اینکه امضا شاگرد آن نقاش پدیدار شد ، این ضربه بزرگ تر از آن بود که او تحمل کند ، با ناراحتی از اتاق بیرون رفت ، به دفترش رفت به منشی گفت :

- آقای جونزرا پیدا کن .

روز بعد جونزروبروی او درون دفترش نشسته بود.

- - شما حق داشتید از آن تابلو کپی بود، اگر کسی بفهمد منو مسخره می کنن

جونزجدی جواب داد

romangram.com | @romangram_com