#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_291

تیموریان عصبی در محوطه جلوی کلانتری راه می رفت ، او و دستیارانش چندین ماه مراقب بهرام بودند ، ولی هیچ ردی از او در کلاهبرداریها و دزدیها پیدا نکردند ، در اهوازنتوانستند مراقب او باشند ، مهرداد روبروی تیموریان ایستاد ، بلوز و شلوار چرمی بر تن کرده و از گرمای هوا نفس نفس می زد ، روبروی تیموریان ایستاد و با نفسی بریده

- سلام

تیموریان عصبی به او چشم دوخت و با صدای عصبی جواب داد :

- سلام چه خبر ؟

مهرداد لبخند شادی زد

- رد یکی از دخترها رو پیدا کردم

تیموریان کنجکاو پرسید :

- کدوم ؟

- همونی که هیچ رد مشخصی به جز دوست مادرش نبود

- آسمان زادمهر ! ؟

- بله

- کجا ؟

- دیروز با بهرام ایروانی بود

تیموریان فریاد کشید :

romangram.com | @romangram_com