#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_272
شال سفیدی روی موهایش انداخت و عینک آفتابی بنفشی را به چشم زد ، کیف بنفش کوچکی را از روی میز کنسول برداشت ، گوشی مبایل را در آن انداخت ، پیش از اینکه بیرون برود از لابی آپارتمان بیرون زد ، بهرام را منتظر دید ، او سوار یک جیپ سرخ رنگ زیبا بود ، با دیدن آسمان از ماآسمان پیاده شد ، به استقبالش رفت ، بلوز یقه 7 خردلی رنگ به تن شلوار سیاهی پوشیده بود ، کفش اسپرت سیاه ، عینک آفتابی با لبخند گفت :
بازم سلام
آسمان هم با همان لبخند جواب داد
سلام
حالت خوبه
خوبم تو چی ؟
- عالی
بهرام سری تکان داد و چرخید درب جیپ را باز کرد
بفرماید
آسمان سری تکان داد
ممنون
او نشست ، بهرام درب ماآسمان را بست ، ماآسمان را دور زد و کنار او نشست ، نگاه مهربانی به او کرد
آماده ای ؟
romangram.com | @romangram_com