#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_264
آسمان همراه بهرام با جدیت به قفسه های مختلف سر می زد ولی بهرام را بی خیال می دید ، آسمان مشغول ورق زدن کتابی بود ، که صدای مرد جوانی آمد
- ببخشید رئیس
بهرام بطرف او چرخید
- بله
متصدی جوان سری تکان داد
- ببخشید مزاحمتان شدم ، ولی از انتشارات اومدن کارتون دارن
- تو برو الان میام
آسمان متعجب به آنها نگاه می کرد ، بعد از رفتن متصدی با کنجکاوی از او پرسید :
- به تو می گفت رئیس ؟!
بهرام با تمسخر خندید
- بهم نمیاد ؟
- واقعا اینجا مال توئه ؟!
- بله چرا تعجب کردی ؟
romangram.com | @romangram_com