#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_237

- واقعا ؟

- نشانی میدم ، یک خونه بزرگ دارم پر از خدمتکار به شما بد نمی گذره

آسمان لبخند اغفال کننده ای زد

- سپاسگزارم ، حتما بهتون سر می زنم

- نه باید بیاید اونجا اقامت کنین

- ولی

- من می خوام کلکسیون سنگ فیروزه ام رو بهتون نشون بدم

- منم خیلی دوست دارم ببینمشون

حیطام وقتی اشتیاق را در صدای شین دید ، ناگهان سر پا ایستاد

- همراه من به اتاقم بیاید من یک سری عکس ازشون دارم ببینید

آسمان مستاصل به او نگاه می کرد ، نمی دانست چه کار بکند ، نمی توانست به او اعتماد کند ، ولی خوب کاری که می خواست انجام بدهد ، برایش مهم بود ، حیطام استیصال او را می دید ، لبخندی به او زد

- من فقط می خوام چند تا عکس نشونتون بدم

آسمان لبخند شادی زد

- می دونم

romangram.com | @romangram_com