#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_221
تا کی می خوای فقط نگاه کنی
شهرام بطرف او چرخید و او چشم از آنها گرفت و به شهرام نگاه کرد
چه کار کنم ؟!
برو جلو باهاش حرف بزن
با کی ؟!
تو از اون دختر خوشت اومده
شهرام می خواست حاشا کند.
کدوم دختر؟؟
بهرام پوزخندی زد
نمی دونم کدوم؟
شهرام خندید و باز سرش را بطرف دختر چرخاند، بهرام او را با دست به جلو هل داد.
برو یه کاری کن.
شهرام قدمی به جلو برداشت و باز قدمهای دیگر، بهرام به او که به دختر نزدیک می شد نگاه می کرد.
آسمان در کنار سمندریان ایستاده بود و به اطراف نگاه می کرد، سمندریان با روی خوش به او گفت:
romangram.com | @romangram_com