#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_194
از جا بلند شد و از روی میز جعبه جواهر کوچکی را برداشت و به دست او داد ، رئیس درب آن را باز کرد ، سنگ روبروی او به رنگ سبز چمنی بود ، دستهایش می لرزید ، شاهزاده خانم با غم گفت :
من عاشق این سنگ بودم ولی چاره ای ندارم
شما نباید ناراحت باشید وقتی کسب و کار شوهرتون درست شد به راحتی می تونید چند جواهر از این مدل بخرید
بله منم همینطور فکر می کنم
من این زمرد را برای یکی از دوستانم می خرم و او هم بابتش 5میلیون می پردازد
شاهزاده خانم تک خنده ای عصبی کرد
10 میلیون ! نه آقا من این کار رو با ارثیه مادربزرگم نمی کنم
رئیس سری تکان داد
من می تونم دوستم رو قانع کنم که تا 20 میلیون بالا بره این قیمت بالاتر از ارزش واقعیش هست ولی چون دوستم این جواهر رو می خواد ، قبول می کنه
شاهزاده خانم سرش را به علامت نه تکان داد
نه آقا مشکلات ما با این رقمها حل نمیشه
مشکلات ؟
بله مشکلات ، ما به 70 میلیون احتیاج داریم که من 5 میلیون رو دارم و 65 میلیون دیگه می خوام ، من می خوام این جواهر رو به این مبلغ بفروشم
romangram.com | @romangram_com