#به_من_بگو_جذاب_پارت_260
″تو خیلی واقع بینی.″
″همونطور که گفتم من دختر رویاییتون هستم.″
یه جورایی تونست لبخند جسورانه ای بزنه ولی وقتی دفتر فرانچسکا رو ترک کرد و به سمت حیاط حرکت کرد ادعای شجاعتش از بین رفت. و از احساسِ بی ارزش بودن حالش داشت بد می شد.
وقتی روز بعد سر کار رفت به نظر می رسید هیچ کس یادش نمیاد که مگ دیروز اخراج شده. تد کنار ماشین نوشیدنیش ایستاد. مگ طبق قولش در مورد اتفاقی که افتاده بود یا دخالت مادرش توی اون ماجرا چیزی به تد نگفت.
روز شدیدا گرمی بود و وقتی عصر رسید خونه کاملا خیس از عرق بود. نمی تونست تا رسیدن به برکه ی شناش صبر کنه. همونطور که از کنار میز داغون قدیمی که وسایل جواهر سازیش روش بودن می گذشت تیشرتشو از سر بیرون کشید.
یکی از کتابهای زیست محیطی که از تد قرض گرفته بود به صورت باز روی کاناپه ی کهنه قرار داشت. یه عالمه ظرف نشسته توی سینک آشپزخونه منتظرش بودن. کتونیهاشو درآورد و در حمومو باز کرد.
وقتی جمله ای رو که با رژ لب قرمز و خیلی بد خط روی آینه نوشته شده بود دید حس کرد خون به مغزش نمیرسه.
″از اینجا برو.″
فصل پانزدهم
وقتی سعی کرد کلمات رو از روی آینه پاک کنه دستهاش لرزیدن و صداهای عجیبه نامفهومی از گلوش خارج شدن.
″از اینجا برو.″
گذاشتن پیام با رژلب روی آینه بزرگترین کلیشه ی دنیا بود کاری که فقط یه آدمِ بدون خلاقیت انجام میداد. باید خودشو کنترل می کرد ولی دونستن اینکه وقتی اینجا نبوده یه مزاحم وارد خونه اش شده و به وسایلش دست زده حالشو بهم میزد. لرزش بدنش تا وقتی کلمات وحشتناک روی آینه رو پاک کرد و کلیسا رو برای اثر دیگه ای از حضور مهاجم گشت متوقف نشد. هیچ اثری پیدا نکرد.
وقتی وحشتش از بین رفت سعی کرد تصور کنه کی این کارو کرده ولی کاندیداهای بالقوه ی زیادی وجود داشتن که نتونست دسته بندیشون کنه. موقع رفتن سر کار در جلو رو قفل کرده بود. در پشت هم الان قفل بود ولی قبل از اینکه بره چکش نکرده بود. تا جایی که میدونست مزاحم از در پشت وارد شده و بعد قفلش کرده. تیشرت خیسش رو دوباره پوشید بیرون رفت و دور کلیسا رو گشت ولی هیچ چیز غیرعادی پیدا نکرد.
بالاخره رفت دوش گرفت،همونطور که خودشو می شست نگاه های مضطربی به درِ بازِ حمام مینداخت. از اینکه بترسه متنفر بود و وقتی تد بی خبر بین در ظاهر شد از ترس جیغی کشید.
romangram.com | @romangram_com