#به_من_بگو_جذاب_پارت_235
″قراره به چیزی دست بزنی؟″
اون انسان بود و همونطور که بلند میشد نگاهی به تد انداخت و گفت:
″البته.″
این یه کلمه ابرهای طوفانی رو از چشمهای تد کنار زد. سرشو کج کرد و گفت:
″پس چطوره اول اتاقمو نشونت بدم؟″
″باشه.″
تد به سمت در رفت و بعد یهو ایستاد:
″بازم می خوای ایراد بگیری؟″
″اون روز یکم بداخلاق و عصبی بودم،همین. حرفامو نشنیده بگیر.″
تد با بدجنسی گفت:
″همین قصدو دارم.″
اتاق خوابش دو تا صندلی راحت و بزرگ برای مطالعه داشت. لامپ هایی با نورگیرهایی از فلز پیچ خورده و پنجره های نزدیکِ سقف که نورو به داخل راه میدادن ولی مثل بقیه ی خونه مناظر بیرون رو نشون نمی دادند که باعث شده بود به اتاق یه حس عمیق حریم خصوصی بده. رو تختیِ توسی ای تخت رو پوشونده بود، روتختی که سریعتر از لباسهاشون پرت شد روی کف بامبوی اتاق. مگ بلافاصه فهمید که اون مصممه اشتباهات گذشته رو جبران کنه هرچند نمی دونست اون اشتباهات چی هستن.
هیچ وقت اینقدر عمیق بوسیده نشده بود،اینقدر با دقت نوازش نشده بود،اینقدر عالی تحریک نشده بود،به نظر می رسید تد مطمئنه که فقط باید یکم بیشتر تلاش کنه. حتی با تلاش مگ برای کنترل سکس کنار اومد ولی اون مردی بود که به دیگران خدمت می کرد و قلبش توی این خدمات دخالتی نداشت. تنها چیزی که مهم بود رضایت مگ بود،تد رضایت خودش رو به تعویق می انداخت تا یه عملکرد فوق العاده ی دیگه روی بدن مگ اجرا کنه. با دقت بدن مگ رو جستجو می کرد. تمام چیزهایی که توی کتابها اومده بود رو به طور کامل روی بدنش اجرا می کرد. دقیقا همونطوری که با تمام زن هایی که توی زندگیش بودن عشقبازی کرده بود.
ولی وقتی مگ هیچ چیز با ارزشی به این رابطه اضافه نمی کرد حق اعتراض هم نداشت. این بار قسم خورد نظرش رو برای خودش نگه داره و وقتی بالاخره تونست افکارشو جمع کنه روی یکی از آرنج هاش تکیه داد تا با تد رو در رو بشه. تد هنوز داشت به سختی نفس می کشید و کی می تونست بعد از کارهایی که اون کرده بود نفس نفس نزنه؟سینه ی خیس از عرق تد رو که به طور باور نکردنی شیو نکرده بود نوازش کرد و لبهاشو با زبون تر کرد:
romangram.com | @romangram_com