#به_من_بگو_جذاب_پارت_231


″این کتاب توی لیستِ کتابهایی بود که باید توی کالج می خوندم. می تونم قرضش بگیرم؟″

″البته.″

تد روی یه کاناپه ی کوتاه نشست و مچ پاشو روی زانوی پای دیگه اش گذاشت و گفت:

″لوسی بهم گفت سال دوم کالج رو ول کردی ولی نگفت چرا اینکارو کردی.″

″خیلی سخت بود.″

″این جوابو به من نده.″

مگ دستی روی جلد کتاب کشید و گفت:

″بیقرار و احمق بودم. نمی تونستم منتظر بمونم تا زندگیِ واقعیم شروع بشه و کالج به نظرم هدر دادن وقت بود.″

مگ تلخی توی کلامِ خودشو دوست نداشت، ادامه داد:

″همون مشکلاتِ بچه های لوس و نازپرورده.″

″تو لوس نیستی.″

مگ از حالت نگاه تد خوشش نمیومد و گفت:

″البته که لوس بودم،هنوزم هستم.″

″هی منم یه بچه پولدار بودم،می دونی که؟″

romangram.com | @romangram_com