#به_من_بگو_جذاب_پارت_224
کنار رفت تا مگ وارد بشه.
خونه دلباز و روشن بود و با طیف های روشن توسی و سفید دکور شده بود،خنکیِ آرامبخشی که با گرمای مجازات کننده ی تابستون و به همون اندازه خواسته های مجازات کننده ی تد بودین بودن در تضاد بود. مبلمان پایه های کوتاهی داشتن،هر تیکه از وسایل با دقت و با هدفِ راحتی،آرامش و زیبایی انتخاب شده بودن. شگفت انگیزترین چیز یه اتاق مستطیلیِ محصور با شیشه بود که از سقف بلندِ نشیمن آویزون بود.
خونه تقریبا به طور زاهدانه ای خلوت بود. نه مجسمه ای گوشه ای قرار داشت نه تابلویی روی دیوارها آویزون بود. هنر اون بیرون بینِ مناظرِ پرتگاه های کنار رودخونه،تپه های گرانیتی و دره های سایه افکن دور دست قرار داشت.
مگ توی خونه های مجلل بزرگ شده بود،ویلای بزرگ خانواده اش توی کِنِتیکِت،خونه ی توی بِل اِر و خونه ی تعطیلاتشون توی خلیج مورو(۱) ولی این خونه یه چیز خاص بود.
مگ گفت:
″خونه ی قشنگیه.″
وقتی تد از روی کفِ بامبویی خونه عبور می کرد چراغ راهرو که وقتی درو براش باز کرده بود روشن شده بود به طور خودکار خاموش شد.
تد گفت:
″اگه برای سکس پیدات شده باید بگم ازت خسته شدم.″
"به خاطر همین اون تخت بزرگ و مبل های راحتی که بیشتر مناسب یه مرد بودن رو با کامیون فرستاده بودی؟؟؟"
″و کاناپه!! کاناپه رو یادت نره. نمی خوام ناراحتت کنم ولی خونه ات خیلی راحت نیست و الان یه تماس تلفنی داشتم که می گفت می خوای خونه اتو همینطوری نگه داری. چرا کامیونو پس فرستادی؟″
″تو واقعا فکر می کنی من ازت هدیه قبول می کنم؟″
″اون اسباب و اثاثیه برای خودم بودن نه تو. من دیگه حاضر نیستم یه شب دیگه رو روی اون تشک بگذرونم.″
″خوبه که ازم خسته شدی!″
romangram.com | @romangram_com