#به_من_بگو_جذاب_پارت_223
۳.هیچ کس نمی تونست تا وقتی خودش نخواد و آماده ی رفتن نباشه اونو از این شهر بیرون کنه.
فصل سیزدهم
روز بعد مگ،تد رو توی زمین گلف دید اما داشت با اسپنس و سانی بازی می کرد و به ماشین نوشیدنیِ مگ نزدیک نشد. عصر وقتی رسید خونه یه کامیون پر از اسباب و اثاثیه جلوی پله ها منتظرش بود،ده دقیقه بعد مگ همه چیزو پس فرستاده بود.
وارد کلیسای گرم و خفه شد. مردم دائما سعی داشتن چیزهایی که نمیخواد رو بهش بدن. شب گذشته شلبی چک رو گذاشته بود توی کیفش و مگ مجبور شده بود پاره اش کنه. و حالا این کامیون. درسته به اسباب و اثاثیه احتیاج داشت و وقتی کولر قابل حمل رو دیده بود نزدیک بود بی خیالِ اصول و قواعدش بشه ولی این کارو نکرده بود.
پنجره های کلیسارو باز کرد،پنکه هارو روشن کرد و لیوانی آیس تی از یخچال برای خودش ریخت. این دومین بار توی این هفته بود که کسی سعی کرده بود بهش پول بده تا از اینجا بره. اگه به این موضوع فکر می کرد افسرده میشد. دلش می خواست عصبانی باشه نه افسرده. بعد از یه دوش سریع تاپ و شورتی پوشید و یه جفت دمپایی انگشتی به پا کرد و بیرون زد.
ستون های سنگی ورودیِ املاک بودین رو نشون می دادن. از بین درختان چوب جنگلی گذشت و قبل از اینکه جاده به چند مسیر پر پیچ و خم تقسیم بشه از روی یه پل سنگی قدیمی رد شد. خونه ی اصلی تشخیصش آسون بود،به سبک املاکِ تگزاسی با سنگ آهک و گچ ساخته شده بود و پنجره های هلالی و درهایی از چوب تیره داشت. پشت یه دیوار کوتاه،یه استخر بزرگ، خونه ی کنار استخر،حیاط ،باغچه و دو ساختمون کوچیکتر با سبک مشابه که احتمالا خونه های مهمون بودن رو دید. شبیه به یه خونه نبود بیشتر شبیه یه مجموعه بود و هرجایی رو نگاه می کرد مناظر نفس گیری جلوی چشمش ظاهر میشد.
وقتی جاده رو پشت سر گذاشت مسیر دیگه ای رو انتخاب کرد ولی فقط ساختمون های انباری و فضای سبز دید. مسیر دیگه ای رو امتحان کرد و با یه خونه ی ویلایی از سنگ و آجر مواجه شد که ماشین اِسکیت کوپر توی گاراژ روبازش معلوم بود. نگه داشتن کدیِ ویژه ات نزدیک خودت فوق العاده است.
آخرین مسیر، سربالایی بود که به یه پرتگاه سنگی ختم میشد و یه ساختمون مدرن به شکلِ مستطیل های گچیِ کِرِم با سقفِ شیب دار اونجا قرار داشت.
دیوارهای شیشه ای رو به جنوب با طاق نماهایی برای سایه انداختن روی قسمت داخلی خونه. حتی اگه توربین های کوچیکِ براقِ روی سقف رو نمی دید هم می دونست اینجا خونه ی تده. زیباییش،نوآوریش و قابلیتهای خاصش همگی نشان از صاحبخونه داشتند.
قبل از اینکه زنگ بزنه درِ جلو باز شد و تد پابرهنه توی یه تیشرت مشکی و شورت ورزشی توسی جلوش ایستاد.
یا کسی بهش گفته بود مگ داره میاد و یا دوربین مداربسته توی املاکشون نصب کرده بودن. که البته با توجه به علاقه تد به مسائل الکترونیکی و مکانیکی احتمال دومی بیشتر بود.
مگ گفت:
″فرمانروای مقتدرِ پادشاهی بودین قطعا از همه چیز با خبره.″
″تمام تلاشمو می کنم که باشم.″
romangram.com | @romangram_com