#به_من_بگو_جذاب_پارت_217


″شوهر من هم به خاطر احساس گناه از اینکه شرکتش نمی تونه شغل کافی برای در جریان نگه داشتن اقتصاد شهر تولید کنه شبها به سختی می خوابه.″

توری گفت:

″دکس هم همین احساس رو داره. یه شهر این اندازه ای نمی تونه فقط با یه صنعت دوام بیاره.″

مگ به سمت اِما چرخید و پرسید:

″تو چی؟تو چه دلیلی داری که من به خاطرش باید خودمو به اسپنسر اسکیپجک بفروشم؟″

اِما به آرومی گفت:

″اگه این شهر از بین بره باز هم من و کنی به اندازه ی کافی پول داریم که زندگیمونو به خوبی بگذرونیم ولی خیلی از دوستامون اینطور نیستن.″

توری با نوک صندل چرمِ تک بندِ سنگ کاری شدش روی زمین ضربه زد و گفت:

″مگ تو داری همه چیزو بین اسپنس،سانی و تد پیچیده می کنی. بهتره از واینت بری. بر خلافِ بقیه من خیلی ازت خوشم میاد پس بدون این یه مسئله شخصی نیست.″

اِما گفت:

″من هم ازت متنفر نیستم.″

بیردی گفت:

″من هستم.″

شلبی گفت:

romangram.com | @romangram_com