#به_من_بگو_جذاب_پارت_216
مگ گفت:
″اون تد رو بدست نمیاره.″
اِما فورا گفت:
″این چیزیه که تد تا وقتی جوهر قرارداد زمین خشک نشده نمیذاره سانی بفهمه.″
مگ به اندازه ی کافی حرفاشونو شنیده بود و گفت:
″من یه ایده ی ترسناک دارم. اگه شهردار مقدستون تصمیم بگیره همتونو کنار بذاره و از خودش دفاع کنه چی؟″
زوئی انگشت اتهام به سمتش گرفت،حرکتی که برای زنی که فقط یه سال از مگ بزرگتر بود به طور قابل ملاحظه ای موثر بود و گفت:
″این برای تو یه شوخی بزرگه اما برای بچه های مدرسه ی من که توی کلاسهای بیش از حد شلوغ گنجونده شدن شوخی نیست. یا معلم هایی که سعی دارن با کتاب های قدیمی و نداشتن کمک کنار بیان.″
کایلا نگاهی پنهانی توی آینه به خودش انداخت و گفت:
″برای من که شوخی نیست. من از اداره کردنِ مغازه ی دست دوم فروشیِ پر از لباس های پیرزن ها متنفرم ولی در حال حاضر زن های خیلی کمی توی شهر از پس هزینه ی خرید مدل هایی که من قصد فروششون رو دارم بر میان.″
و چشمهاش چرخید روی دامن مگ.
بیردی گفت:
″من از وقتی مسئولیت مهمان خانه رو به دست گرفتم قصد داشتم یه چایخونه و یه کتابفروشی کنارش باز کنم.″
شلبی موهای کوتاه و بلوندش رو پشت گوش زد و یه گوشواره ی حلقه ای کوچیک رو نمایان کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com